ميرزا مهدي خان استر آبادى
مقدمهء مصحح 13
دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى )
اينها نشانههايى است كه گرايش طبقهء فاضل را به برگزيدن شيوهاى بر خلاف آنچه متداول مردم عصر خويش است اثبات مىكند ، و هرچند كه اين نمونهها و داستانها مربوط به سبك تحرير عربى است ، ليكن پيوستگى ادبيات فارسى با عرب از قرن چهارم به بعد معلومست ، و نيز مىدانيم كه پس از روى كار آمدن فقها و اصحاب حديث آنچه در مدارس اسلامى تدريس مىشد علوم دينى بود و ادبيات عرب را نيز از آن جهت كه مقدّمهء آموزش فقه و قرآنست فرا مىگرفتند ، و طبيعى است كه با گسترش اين نوع آموزش بايد هر روز زبان فارسى خود را براى پذيرفتن مقدارى از لغات عرب آماده سازد ، و اگر تأثير شكست سلجوقيان و برچيده شدن دربارهايى را كه مشوق اديبان فارسى بودند بر اين جمله بيفزاييم ، معلوم مىشود تحرير جهانگشاى جوينى و نفثة المصدور نتيجهء طبيعى تكامل شيوهء مرزباننامه و كليله است ، و بدنبال وصاف حتما بايد كتابهايى مانند درّه نوشته شود . فقط تحوّل مجدّد كه در سبك نظم و نثر فارسى رو داد ، نويسندگان متأخر را از پيمودن راهى چنان دشوار بازداشت . بلى در اين حركت ادبى آنچه از سير طبيعى منحرف گشت اصول جملهبندى فارسى و پيروى از دستور زبان بود . نويسندگان قرن پنجم و ششم مفردات لغات عربى را در نوشتههاى خود به كار مىبردند ، ولى از حدود دستور زبان فارسى خارج نمىشدند امّا نويسندگان بعد در صرف و نحو نيز از زبان عرب پيروى كردند . همچنين بسيارى از قواعد زبان كه نويسندگان فصيح خود را ملزم از به كار بستن آن مىديدند از قرن هفتم به بعد مهمل ماند ، از آن جمله رعايت قاعدههاى جمع ، رعايت شرايط افعال وصفى و رعايت مراجع ضمير در مورد ضمير اشاره است . شايد علّت اين بىاعتنايى ، شيوع لغات عرب و توسعهء دامنهء تعليم و تعلّم صرف و نحو عربى در مدارس آنروز ، و از ميان رفتن استادان مسلّم ادب فارسى است . تقليد از اديبان عرب و آموختن صرف و نحو عرب تا آنجا شيوع يافت كه معلمان و اديبان ايرانى از دستور زبان فارسى بىبهره ماندند ، يا بدان بىاعتنا گشتند ، و خود را به رعايت آن موظّف ندانستند ، رفته رفته